شيخ ذبيح الله محلاتى
286
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
اى پيغمبر خدا ما چيز عجيبى ديديم فرمود كه چه ديديد گفتهاند در منزل تو پيرزالى سفيدموى يكچشمكورى ديديم و سخنان او را نقل كردند هود فرمود آن زن من است و من دعا مىكنم كه خدا عمر او دراز كند گفتهاند بچه سبب او را دعا مىكنيد فرمود زيراكه خدا هيچ مؤمنى را نيافريده است مگر آنكه او را دشمنى هست كه او را آزار مىكند و اين دشمن من است و دشمن من كسى باشد كه من مالك اختيار او باشم بهتر است از آنكه كسي باشد كه او مالك اختيار من باشد اما هود پيغمبر نسب بسام بن نوح مىرساند بفاصله پنج پشت بسام بن نوح مىرسد چون چهل سال از سن او گذشت مبعوث برسالت شد چون تبليغ رسالت كرد چندان او را زدند كه يك شبانهروز بىهوش بود ولى بعد از آن خداى تعالي به او هيبتى مرحمت كرد كه ديگر قادر بزدن او نبودند ولى او را بسفاهت نسبت مىدادند و مردمانى از قوم هود تنومندتر و بلندقامتتر و قوىتر نبودند و بسا چهارصد سال عمر مىكردند بالاخره هود از ايمان قوم خود نااميد شد مدت بسيارى در ميان آنها مشغول دعوت بود نتيجه نگرفت در حق آنها نفرين كرد خداى متعال ريح عقيم را بر آنها مسلط گردانيد تا همه را هلاك گردانيد ملكا فرمان داد ناقهء صالح را پى كنند مجلسى در جلد اول حيوة القلوب در اواخر تاريخ صالح پيغمبر روايت مىكند كه سبب پى كردن ناقه صالح اين بود كه زنى كه او را ملكا مىگفتهاند پادشاه ثمود شده بود چون ديد مردم رو بصالح مىروند و بسا رياست به آن حضرت منتقل بشود ملكا بر آن حضرت حسد برد پس گفت به زنى كه از آن قوم كه او را قطام مىگفتهاند او معشوقهء قدار بن سالف « 1 » بود و او مرد سرخروى سرخموى كبودچشمى كه فرزند زنا بود و
--> ( 1 ) قدار بضم قاف شقى من الاشقياء قطام بر وزن غلام و كذا قبال